با دختر، روز آخری که اینجا بود صحبت کردیم و هر دو حرفهایمان را زدیم. شنیدن صحبت هام با صدای بلند ترسناک است. انگار تازه باور میکنم چقدر در نیاز به برنامه ریزی، در نیاز به کنترل همه چیز گیر افتاده ام.
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment