Tuesday, September 13, 2022

احرام

توی یکی از شلوغترین خوابهای این چند وفت، یه گوشه ی خواب وایستاده بود. بدون حرف زدن. بدون هیچی. فقط مشخص بود حواسش به منه. کلافه که شدم، حرکت کردیم سمت هم. بغلش کردم. سلام کردیم. بعد همه چیز بهتر شد. بیدار که شدم، براش نوشتم رفیق، توی خواب دیدمت و این رو گفتیم. توی خواب هم حضورت نعمت بود. مثل همیشه ی خودش پیامم رو ندید. به وقتش میبینه. چند ماه بعد. چند روز بعد. 

کل روز یادم بود یک گوشه بود. با هم هیچ برخورد دیگه ای نداشتیم. آدم از زندگی به جز این چه غنیمتی میخواد؟ رفیقش باشه و نگاهش کنه.

No comments:

Post a Comment

تتیس.

 آلارم ساعت ده صبح گوشی رو چند لحظه پیش خاموش کردم. الان باید بغلش میکردم و قرص هاش رو میذاشتم دهنش. اول قرص برای از بین بردن ویروسش. بعد قر...