یک جایی ام بغل تمنای شدید «لطفا کسی را نبینم» یا «لطفا کسی زنگ نزند» یا «لطفا فراموشم کنید». همان کنارها. از خستگی در حال شکستن.
جایی برای پنهان شدن میان آدم ها. لابلای کتاب ها و شعرها
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
جایی برای پنهان شدن میان آدم ها. لابلای کتاب ها و شعرها
ReplyDelete