دراز کشیدم کف حمام. انگار که ته چاه باشم. مچاله. پر درد. منتظرم که آخر یا از این اشکها نجات پیدا کنم یا غرقشان شوم.
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment