گفت تو قوی هستی. خیلی قوی هستی. و خیلی ظریف. مثل همهی آدمها. تاریکی که اومد، فکر کردم چقدر عجیب. شاید اگر مصداق ازش میپرسیدم نمیتونست جواب بده. چقدر خودم رو پنهان میکنم این روزها. به درون میکشم. چقدر با اون دختری که بودم متفاوت شدم.
کاش زخم های آدمها کمرنگ میشد. اون وقت با چاقو شرحه شرحهات میکردم و بعد تف میانداختم و لبخند چرک میزدم که این باشه به تلافی جانی که از من کدر کردی. که این باشه حداقل جبران برای تاوانی که اینطور دارم میدم. برای این پا پس کشیدنم از حیات.
جالبه. بار اوله دارم به بیرون ریختن خشم فکر میکنم.
Sunday, October 14, 2018
گرگ
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
.
به مفهوم دور «خارج شدن از خانه در وقت مناسب» فکر میکنم. انجام کاری در زمان درست، با انرژی درست و در مسیر درست. وقتی که انجام هیچ بخشی از کا...
-
توانایی تحمل این حجم درد رو ندارم.
-
کاش یک شیوهی درست تشکر یاد بگیرم. باید تشکر کنم و کلمات کافی نیستند.
-
از این همه گریه کردن خسته ام.
No comments:
Post a Comment