فقط یک لحظه نگاهش بین فاصلهی شالم و یقهی پیرهنم گیر کرد. دید. پلک زد. فقط یک لحظه صداش کش پیدا کرد. گذشت.
آلارم ساعت ده صبح گوشی رو چند لحظه پیش خاموش کردم. الان باید بغلش میکردم و قرص هاش رو میذاشتم دهنش. اول قرص برای از بین بردن ویروسش. بعد قر...
No comments:
Post a Comment