شکمسیری این روزها به حد خطرناک و کشف نشدهای رسیده اسماعیل. روی تخت دراز کشیدم و چشمهام را بستم و فکر کردم خب، واقعا حسرتی ندارم. فقط حیف که داستان را هیچ وقت ننوشتم. بدهکاری من به این جهان اگر فقط کلمه و بوسه باشد، مقبول است هنوز.
درد آزارم میدهد. منتظرش بودم انگار.
No comments:
Post a Comment