جوری دربارهاش مینویسی انگار که هست. انگار که قرار نشده نباشه. افعال جوری زمان رو در خودشون پیچوندن که واقعیت محو شده. دور شده. از دست رفته. هاشور خورده.
نیست. و تو قراره توی این زندگی یه مورچه باشی. سعی کن فقط همین رو به خاطر بسپاری. به همین مومن باشی.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
تتیس.
آلارم ساعت ده صبح گوشی رو چند لحظه پیش خاموش کردم. الان باید بغلش میکردم و قرص هاش رو میذاشتم دهنش. اول قرص برای از بین بردن ویروسش. بعد قر...
No comments:
Post a Comment