این چند دیدار اخیر هر بار نگران تر، ترسیده تر و بی پناه تر به غارم برگشتم. نکنه که ادامهی زندگی همین باشه؟ نکنه که بزرگسالی یعنی همین؟
اصلا جای قشنگی برای بیتوته نیست.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
تتیس.
آلارم ساعت ده صبح گوشی رو چند لحظه پیش خاموش کردم. الان باید بغلش میکردم و قرص هاش رو میذاشتم دهنش. اول قرص برای از بین بردن ویروسش. بعد قر...
No comments:
Post a Comment