Saturday, March 5, 2022

.

آدمها از کجا میفهمند دوره‌ای برای همیشه تموم شده؟ چوب جادو لمسم کرده و یک آدم دیگه شدم.

Friday, March 4, 2022

خالی

کاش یه کم شجاعت داشتم من.

.

اسمش رو باید بذارم قرقره گر درون سرم که هر حرفی رو هشتاد بار تکرار میکنه و تا مغز استخوونش پر از غرغره.

Thursday, March 3, 2022

پنجه افکندن

فشار این روزها خیلی بیشتر از تخمینم شده. دارم ازش استقبال می‌کنم خودم هم. گاهی -تقریبا احساس میکنم به مرز توانم رسیدم. حالی که انگار استخوان‌ها تحت فشار واقعی هستند. طوری که چند ساعت بعدش به خودم اومدم که نفس هم نکشیدم به دل خوش. 
اما خب، حالا توی زندگی نوبت همینه. قبلا نوبت کارهای دیگه بود. بعدها چیزهای دیگری مهم خواهند شد. حالا اما تمام تمرکزم روی فشار و دست و پنجه نرم کردن باهاشه. راه میانبر ندارم. راه ساده ندارم. و خب کار بهتری هم برای انجام نیست.
ناخن‌ها رو بلاخره از ته گرفتم. حواسم پرت میشه و انگشتها روی پوست می‌گردند که جوش پیدا کنند و فشار بدن و بعد آخر شب سوزش دیوانه کننده پوست آزارم میده و خودم پوستم رو پر از لک و حتی زخم میبینم. حواسم به دستها نیست. نمیتونم کنترلشون کنم و راه فقط همین بود. راه ایمن، اجتناب از رخداده. 
اجتناب. اینم یه پیچه. در برابر تمام طوفانها که نمیشه همیشه ایستاد. گاهی باید صبوری کرد و خم شد تا بگذره و ببینیم چی جون سالم به در برده.
سخته اما. 

Wednesday, March 2, 2022

.

 پوتین کاری کرده که تمام بزرگترهای خانواده در سی چهل سال اخیر از انجام دادنش عاجز بودند: منجر شده از مجمع الجزایر پراکنده در اقیانوس خارج بشیم و شروع کنیم با هم ارتباط گرفتن. بلاخره شماره رد و بدل کنیم. بلاخره بعد از ده پانزده سال صدای همدیگه رو بشنویم و سعی کنیم آخرین خبر رو پیدا کنیم که حالا کجان. امنند؟ خوبند؟ هنوز سلامتند؟

Tuesday, March 1, 2022

تار

بهش میگم ببین، تو حداکثر ماهی همین اقیانوسی.

رسن

چیزهایی هستند که شبیه نامشان هستند اسماعیل. مثل سهره. مثل چکاوک. قرقاول. دریا اما شبیه آغوش است. بغلم کن می‌شود بیا برویم لب دریا قدم بزنیم. یا شنا کنیم. یا فقط گفتن عه دریا. چیز دیگری در جهان هست تواما این همه حرکت و ایستایی داشته باشد؟ این همه دعوت و گریز؟
دعوت. گریز. چه ترکیب خوبی.

آبان

در مدح و مذمت فرصت دوباره.