Thursday, July 31, 2025
27
برای تنها همسایهای که کمی دوسته نوشتم میتونم بیام پیشت؟ من واقعا حالم برای تنها بودن خوب نیست. نوشت نه کار دارم. چیزهایی که فکر میکردم طناب هستند دارن تبدیل به نخ میشن.
29-2
دوست دارم بهش مثل یک فیلمی فکر کنم که پایانش رو میدونیم چی میشه. اما هنوز نگاه میکنیم. دوست دارم بدونم لحظات آخر چطور میگذره. کاش میشد بدونم.
30
با ظرفها برگشتم خونه. دیدم تحمل این کاملی، تحمل این وضعیت رو ندارم. نعلبکی گل بنفش که از پیچ شمرون خریده بودم رو پرت کردم زمین. پودر شد. صداش پیچید توی سرم. انگار نیاز به این تایید داشته باشم.
بعد دراز کشیدم و قدرتم تموم شد و گریه کردم.
باید برای بچه فکری بکنم.
Subscribe to:
Posts (Atom)
آبان
در مدح و مذمت فرصت دوباره.
-
برخیز.
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
درد.