Monday, June 4, 2018

از کتاب ها

اینجا نوشته:
در سوالات او از تحمیل نظر یا حتی تلاش برای گرفتن پاسخ خبری نبود. گفتگوهای ما جتی جنبه ی آموزشی هم نداشت. تنها وفور زمان را احساس می کردیم.
.
یاد صحبت کردن های پراکنده ام با رفقا افتادم. اون وراجی های پایان ناپذیر و طولانی که همیشه بعدش حالمون بهتره.


No comments:

Post a Comment

چهارصد و پنج

جنگ یک باره مهاجرم کرد.‌ اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد.‌ به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشه‌های قوی ایرانم ناپ...