Tuesday, June 26, 2018

بعد از بیست و یک ماه که از دعوا گذشته، نوشته که خوب نیست. وبلاگ نوشته و این یعنی اصلا خوب نیست. بدتر اینکه وبلاگ مخفی اش رو هم به روز کرده که این یکی یعنی فاجعه. دستم میره براش بنویسم چطوری دختر و دستم خشک میشه. میدونم دوستی ایجاب میکنه. میدونم میخواد دوستی ِ پاره شده برگرده. هی فکر می کنم می تونم. هی نمیشه.
دست و دلم بهش نمیره. مغزم میگه اشتباه می کنی. دست و دلم بهش نمیره. نمیره.
 و این تلخم می کنه.

No comments:

Post a Comment

جزیره میداند

 پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...