زیر پل، ریسههای سبز گیاه آویزون بود. ترکیب نور، پل، آب و حیات. فکر کردم که جادو. نه کم. نه زیاد. اندازه.
جادو.
خبر توقف حکم آقای عباس دریس رو خوندم. پروانه ها از دلم بیرون زدن و کل خونه رو گرفتن. گربه ها دنبال پروانه ها بالا و پایین پریدند. پروانه های آبی. زرد. سفید. روز با همین خبر تموم شد. روز با همین خبر عجین شد. زمان به کام شد. ایام به دل.
بعد، در مورد مرگ حرف زدیم. در مورد اینکه وقتی کسی عاشق تو باشه و تو عاشقش باشی، همیشه نمیتونین جلوی چشم هم بمیرید. اوج عشق برای بدن اینه که ...