پرسید میدونی کجام؟ گفتم پای پل عابری که نصفه شب ایستادیم بالاش و سیگار کشیدیم. خندید. همونجا بود.
بعد، در مورد مرگ حرف زدیم. در مورد اینکه وقتی کسی عاشق تو باشه و تو عاشقش باشی، همیشه نمیتونین جلوی چشم هم بمیرید. اوج عشق برای بدن اینه که ...
No comments:
Post a Comment