در بهشت اکنون
Thursday, July 27, 2023
خونه
توی خواب داشتم میخندیدم. رسیده بودم به جنگل کاج. بلند و زیبا. فصلی مثل پاییز. توی خواب فکر کردم که بلاخره رسیدم به خونه. به سرزمینم. بلاخره رسیدم به اونجا که باید. بعد بلند خندیدم.
انگار دور غم گذشته باشه. انگار کابوس این مدت بلاخره تموم شده باشه.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment