Sunday, September 30, 2018

جزئیات

فقط یک لحظه نگاهش بین فاصله‌ی شالم و یقه‌ی پیرهنم گیر کرد. دید.‌ پلک زد. فقط یک لحظه صداش کش پیدا کرد. گذشت.

No comments:

Post a Comment

چهارصد و پنج

جنگ یک باره مهاجرم کرد.‌ اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد.‌ به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشه‌های قوی ایرانم ناپ...