چنگ میزنم به بچهها. از ته ویل چنگ میزنم به بچهها. انگار که غریقی. چونان که غریقی. غریقی.
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment