Sunday, May 5, 2019

امنیت

آخرین باری که خوابیدم - امروز عصر - دیدم که ازم دور شده. خوابیده بودم و صدای جیغ کشیدنم بیدارم کرد. نبود. هوا روشن بود هنوز. دست دراز کردم و چنگ زدم به گوشی موبایلم و چک کردم که هنوز در دنیای واقعی سر جاش باشه. ترسیده. هراسان. بدون توان نفس کشیدن. همونطور خوابم برد دوباره.
یادم بمونه کاش. توی روزهایی که من ِ خودآگاه اینطور دانسته و با صدای بلند تکذیبش میکنم، لایه های روانم اینطور براش بی قراری میکنن. یادم بمونه که معجزه اش، کم نبود. کم نبود. یادم بمونه این آدم لنگر روانم شد. اسکله شد. پناه شد.
اونقدر آروم و یواش که نفهمیدم چطور.

No comments:

Post a Comment

بیداری غول درون

بهم گفت تو ساق پای کلفتی داری و پاهای محکمی. وقت راه رفتن پاهات رو محکم به زمین بکوب ببین چطور زندگیت عوض میشه. دیدم عه وا راست میگه. من این...