بابا عادت داشت نفر آخر خرید کنه یا دیر به دیر برای خودش چیزی بخره. همیشه براش اولویت مالی چیزی به جز خودش بود. روزهایی که با بچه بیرون میرم و گاهی چیزی قیمتی میکنم و گشتی میزنم و از مغازه بیرون میام، میبینم چطور تک تک عاداتش در من ادامه دارند.
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment