توی تاریکی انگار از درد فلجم. از ترس فلجم. هراس از زیر ناخن پام وارد میشه و بالا میاد.
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment