از درد کشیدن خسته شدم. دلم برای تن معمولی قدیمم تنگ شده.
Friday, January 24, 2020
.
حالا که جواب همه چیز اومده و گذشته و تموم شده، فهمیدم علت ام آر آی، شک دکتر به وجود توده توی سرم بوده. حالا میتونم بهش بخندم. به روی خودم نیارم. غصه نخورم. نگران نشم. میتونم با فاصله نگاهش کنم. حالا وقت سردرد قرار نیست نگران شم. وقت سرگیجه هم. وقت به هم ریختن دید هم. اول کلمهی تومور، سودو اومده. یعنی چیزی نیست. فقط فشار داخلی سر بالاست. همین.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment