Monday, September 29, 2025

37.2

نوشتم، به شهر خیس زل زدم، دوباره نوشتم و سعی کردم آنقدر نفس عمیق بکشم تا آروم بشم و بعد تازه صدای اذان اومد. 
اعلام روز نو.

No comments:

Post a Comment

شنبه عصر

بعد، در مورد مرگ حرف زدیم. در مورد اینکه وقتی کسی عاشق تو باشه و تو عاشقش باشی، همیشه نمیتونین جلوی چشم هم بمیرید. اوج عشق برای بدن اینه که ...