Sunday, August 15, 2021
.
اینبار، وقت کرونا نشد شبیه بار قبلی درخواست کمک کنم. تقریبا خودم ماندم و تن. نه از استراحت دلبخواه بار قبل خبری شد نه از غذاهای لذیذ و خوراکیهای مقوی. تمام آن راه آمدنهاش و ماندنهای طولانی سر کار، خودش را در به هم خوردن سیکل تن نشان داده و در این افقی شدن اجباری تعطیلات آخر هفته. کاش میشد براش گفت که صدای انقلابت را شنیدم. بعد زمزمه کرد لطفا تا فردا ظهر. روز کاری، هفته کاری، تسک نو، همه منتظرند.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
قدرت نوشتنم به وضوح کم شده. قدرت، از تمرین به دست می آید و حالا مدت هاست تمرین نوشتن ندارم. خواندنی ها هم همینطور. به شدت کم شده اند. خوراک ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment