Tuesday, November 10, 2020
اهلی شدن
نوبت جارو شدن این کوچه یک جایی بین ساعت دوازده و ده دقیقه تا دوازده و بیست و پنج دقیقهی شبه. آروم کنار پنجرهام دراز میکشم، سرم رو روی بالش جا به جا میکنم و از میانهی تاریکی پنج طبقه پایینتر از من، به قشنگترین سهمم از صدای شهر گوش میکنم: خش... شب بخیر عزیزم. خش... شب بخیر عزیزم. خش... شب بخیر عزیز من.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
-
درد.
مال اینجا حدودای ۵ صبحه و چقدر عاشقشم
ReplyDelete