Tuesday, November 24, 2020

هر روز از ولیعصر چندین بار صدای آمبولانس می آید و بند دلم پاره میشود

گلدان جدیدمان که پشت پنجره ی اتاق پسر بود، یخمال و چلیده شده. مهمانش کردم به اتاقم و از امروز، قرار شده هر روز چند نوبت اسپری آب بگیرد و سهم نوازشش چند برابر شود و اصلا تا آخر فصل سرما همینجا بماند. من از یک طرف چسبیده ام به شوفاژ و کله ام را تکیه داده ام بهش و آرام سرفه میکنم و دنبال آفتاب میگردم، گلدانکم، طفل معصوم، از آن سمت برای یکبار دیگر تلاش میکند از پا نیفتد.



No comments:

Post a Comment

چهارصد و پنج

جنگ یک باره مهاجرم کرد.‌ اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد.‌ به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشه‌های قوی ایرانم ناپ...