Friday, April 24, 2020
.
دلم برای خواندن متن های عاشقانه تنگ شده. برای دل باختن ها در وبلاگستان. برای از شرم نوشتن، از لذت نوشتن، قلب شکستن ها، انگار همه پیر شدیم. تمام متن هایی که مخاطب خاص داشتند، رسیدند به زندگی هایی که مرد یا زنی همراه آدم ها شده. گاهی کسی از ساختن می نویسد. دلم برای آن نوشتن های از سر لذت آخ عجیب تنگ شده.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment