در بهشت اکنون
Sunday, April 28, 2019
نامجو میخونه تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید و فکر میکنم چقدر همین که بلد نیستم دوست داشتنش رو کلمه کنم، به قدری که دلم میخواد کلمه کنم من رو ساکت کرده. .
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment