در بهشت اکنون
Thursday, July 31, 2025
27
برای تنها همسایهای که کمی دوسته نوشتم میتونم بیام پیشت؟ من واقعا حالم برای تنها بودن خوب نیست. نوشت نه کار دارم. چیزهایی که فکر میکردم طناب هستند دارن تبدیل به نخ میشن.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment