Saturday, September 17, 2022

تو که از ستاره‌ی دیگری آمده‌ای، تو بگو

 چشم‌هام رو می‌بندم و غذا می‌خورم. چشمهام رو می‌بندم و مسواک می‌زنم. چشمهام رو می‌بندم و سیب زمینی‌ها رو خرد می‌کنم. چشم‌هام رو می‌بندم و دوش میگیرم. 
انگار چشم‌ها ضرورتشون رو در روزمره از دست دادند. و خب، چه فرقی می‌کنه سیاهی با سیاهی؟

No comments:

Post a Comment

چهارصد و پنج

جنگ یک باره مهاجرم کرد.‌ اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد.‌ به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشه‌های قوی ایرانم ناپ...