شد اولین سالی که نه کادویی گرفتم، نه کیکی داشتم و نه شمعی فوت کردم. برهوت مطلق.
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment