فارغ از دنیا.
Thursday, November 4, 2021
نجات دهنده دیگر آدرس سرزمین من را بلد نیست.
یه روزهایی هست که فکر میکنم جانم به نگه داشتن اینجا دیگر نمیرسد. که وقتش رسیده اینجا را، که دیگر نه سبک خاصی دارد و نه حالت منحصر بفردی، بسپارم به دست باد. حیف خواهد شد. من تنها چیزی که همیشهی سالهام با خودم حفظ کردم، همین بوده. وبلاگ نویس یک گوشهی خلوت بودن.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
نکن حاجی. ما از اینوریدر میخونیم خب.
ReplyDeleteکلمهها، کلمههای عزیز، غرقۀ اندوه و اشک غسل تعمیدی دوباره میشوند
ReplyDeleteما این گوشه خلوت و نویسندهی فارغ از دنیاش رو دوست داریم.
ReplyDelete