تهران که سحر بیدار میشدم، وقت داشتم دراز بکشم و به صدای پرنده ها گوش بدم و کیف کنم. وقت خوبی بود برای تنهایی. وقت خوبی بود برای خیال. اینجا، سحرگاه مرغ دریایی پر میزنه. میشه توی سرما مچاله شد و از دیدنشون لذت برد. کاش که سقف خیال هم بلند بشه باز. پر بکشه. پروا نکنه انقدر. من این همه محتاط نبودم که شدم.
No comments:
Post a Comment