یک جایی ام بغل تمنای شدید «لطفا کسی را نبینم» یا «لطفا کسی زنگ نزند» یا «لطفا فراموشم کنید». همان کنارها. از خستگی در حال شکستن.
جایی برای پنهان شدن میان آدم ها. لابلای کتاب ها و شعرها
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
جایی برای پنهان شدن میان آدم ها. لابلای کتاب ها و شعرها
ReplyDelete