دختر رو دارم مجبور میکنم گزارش نویسی کنه. کاری که ازش متنفرم. مشخصا دوست نداره و با این حال داره با کیفیت خیلی خوبی انجامش میده. دیروز لای نوشته هاش براش پیام گذاشتم. امروز دیدم وسط جملاتش، رنگ عوض کرده و نوشته مرسی.
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment