دلخوری ام از زن ناسور شده. دو سه روزی گذشته و هیچ چیزی فروکش نکرده که هیچ، آب هم خورده و لجن های سابق هم حتی بالا آمده. فکر اینکه کسی نامهربانانه با من برخورد کرده، حالا خشمگینم میکند. قبل تر صبوری میکردم؟ قبل تر نامهربانی ام به سمت خودم نشانه میرفت؟ کاش خودخوری اش هم از بین برود. کاش آزردگی با به رسمیت شناخته شدن، کمرنگ میشد.
Thursday, September 16, 2021
پیچ و تاب مغز
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
قدرت نوشتنم به وضوح کم شده. قدرت، از تمرین به دست می آید و حالا مدت هاست تمرین نوشتن ندارم. خواندنی ها هم همینطور. به شدت کم شده اند. خوراک ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment