نوشته بود این پنج هیجان رو که در بدن گیر میکنه رها کن: شرم، اضطراب، ترس، گناه و سوگ. فکر کردم به جز اینها اصلا چیزی در بدنم مونده؟
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
No comments:
Post a Comment