Monday, February 3, 2025

.

با چاقو افتادم به جونش. تکه پاره‌اش کردم و بعد سطل زباله. میون اون ضربه‌زدن‌ها، یک لحظه ترسیدم از دونستن اینکه آنقدر خشم و انزجارم زیاده که به جای پارچه، اگر تن بود، باز ضربه میزدم.

No comments:

Post a Comment

شنبه عصر

بعد، در مورد مرگ حرف زدیم. در مورد اینکه وقتی کسی عاشق تو باشه و تو عاشقش باشی، همیشه نمیتونین جلوی چشم هم بمیرید. اوج عشق برای بدن اینه که ...