توی خواب، وسط اون بلبشو و وقایع، یکی گفت واو، چه آشپزخونه رو تمیز کردی. ظرفها رو. سینک رو. توقع نداشتم. چندین بار هم گفت.
همه چیز یک طور دیگه بود به جز این یک نقطه. فکر کنم دیگه باید بپذیرم از درک خوابها عاجزم.
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
No comments:
Post a Comment