Friday, August 5, 2022

شب

همه‌ی چراغ‌ها رو خاموش کردم به جز چراغ بالای سینک. با صدای آب و سکوت شروع کردم ظرف شستن و بعد سابیدن و سابیدن تا همه چیز تمیز شد. چراغ آخر رو هم خاموش کردم.
توی خواب، وسط اون بلبشو و وقایع، یکی گفت واو، چه آشپزخونه رو تمیز کردی. ظرفها رو. سینک رو. توقع نداشتم. چندین بار هم گفت. 
همه چیز یک طور دیگه بود به جز این یک نقطه. فکر کنم دیگه باید بپذیرم از درک خوابها عاجزم.

No comments:

Post a Comment

شنبه عصر

بعد، در مورد مرگ حرف زدیم. در مورد اینکه وقتی کسی عاشق تو باشه و تو عاشقش باشی، همیشه نمیتونین جلوی چشم هم بمیرید. اوج عشق برای بدن اینه که ...