رسیدم به پیچ رواداری. نه نسبت به جهان. نسبت به خود. من همیشه جهان رو با دستهای خودم کشف کردم. با تن خودم. و جهان میتونه بیشتر از چیزی که در نوشته ها میاد جای ترسناکی باشه.
Monday, February 21, 2022
.
میدونی اسماعیل، قبلا وقتی چیزی میفهمیدم که پای مغز در میون بود و میشد با کمی فقط دقت در حدود سی سال پیش از یک عالمه اتفاق سخت جلوگیری کرد، تلخ میشدم با خودم. الان اما فقط به اون تنهایی غریبی فکر میکنم که همیشه حس میکردم. همیشه بوده. دلم میخواد درد اون دخترک کوچک رو، ترسش رو در مواجهه با جهانی که هیچ راهنمایی توش براش وجود نداشت، به رسمیت بشناسم. لوسش نکنم. بادش نکنم. فقط ببینم که واقعا جهان براش دشوار بوده.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
جزیره میداند
پیام بدم و برات بگم که صبح، ویران بیدار شدم؟ که بعد از این همه روز و زمان و هفته و ماه و کوفت توی خوابم بودی و آن هم چه بودنی؟ برات بنویسم ...
-
ماه و زهره را به طرب آرم
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
No comments:
Post a Comment