تمام داستان، متجلی کردن اون قصه ی عجیبیه که وقتی تنهام تعریف میکنم. شلوغی و آشفتگی گاهی انقدر نویز میندازه و اذیت میکنه که من فقط یک صدای ساکت دائمی دارم. تمام چیزی که میخوام اما همینه. برگردم به ابتدای خط، چیزها رو کاسته کنم و یکبار دیگه صدا رو بشنوم. همین که اگر از نو شروع کنم، یکبار دیگه بشینم و قصه بگم، اینبار برای جهان چه قصه ای تعریف میکنم..
Monday, July 26, 2021
inside out
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
-
درد.
No comments:
Post a Comment