در بهشت اکنون
Friday, July 2, 2021
به جان
کاش چیزکی از هنر بلد بودم و این لغزش توی رگها را به چیزی تبدیل میکردم. به جاش در سکوت دراز میکشم و به آسمان نگاه میکنم و تمام داستان درون تنم اتفاق میافتد.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment