در بهشت اکنون
Friday, October 25, 2019
مهر رو با بوسیدنش تموم کردم. زیر بارون. سر کوچه ی محل کارش. کلمه ها قبلا مهربون تر بودند. الان شبیه یه چسب میمونن که ازشون کمک میگیرم تا فراموش نکنم. تا یادم نره.
کاش یادم نره.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment