Thursday, July 31, 2025

26

اکانتها رو پاک میکنیم...

27

برای تنها همسایه‌ای که کمی دوسته نوشتم میتونم بیام پیشت؟ من واقعا حالم برای تنها بودن خوب نیست. نوشت نه کار دارم. چیزهایی که فکر میکردم طناب هستند دارن تبدیل به نخ میشن.

28

لیوان کوچک عزیزم قربانی بعدی.

29-2

دوست دارم بهش مثل یک فیلمی فکر کنم که پایانش رو میدونیم چی میشه. اما هنوز نگاه می‌کنیم. دوست دارم بدونم لحظات آخر چطور میگذره. کاش میشد بدونم.

29

خب حالا سیاهی. 
داره بالاتر میاد.

30

با ظرفها برگشتم خونه. دیدم تحمل این کاملی، تحمل این وضعیت رو ندارم. نعلبکی گل بنفش که از پیچ شمرون خریده بودم رو پرت کردم زمین. پودر شد. صداش پیچید توی سرم. انگار نیاز به این تایید داشته باشم. 
بعد دراز کشیدم و قدرتم تموم شد و گریه کردم.
باید برای بچه فکری بکنم.

35

دوش گرفتن. شامپوی مورد علاقه. کرم موی مورد علاقه و شادی عمیق از صبح که بیدار شدم.

آبان

در مدح و مذمت فرصت دوباره.