Friday, April 15, 2022

از شاخه های هرس شده

براش تعریف کردم که قرارمون این بود که من هیچی نگم و مسیر رو خودش پیدا کنه تا اگر خیالم راحت شد، روزهای بعدی تنهایی بیرون بزنه. بهش تاکید کرده بودم دو تا ایستگاه بعد پیاده میشی. به ایستگاه اول نرسیده سرش رو کرد توی گوشیش. ایستگاه چهارم و پنجم دیدم دیگه نمیتونم. با شوخی و خنده پیاده‌اش کردم و رسوندمش.
گفتم میدونی، دلم برای اون اطمینان به دیگری تنگ شده. برای اون لحظه که آنقدر مطمئن هستی که کسی حواسش بهت هست که خودت رو، که جهان رو رها می‌کنی. میفهمی حرفم رو؟
گفت آره. مادربزرگم چند سال پیش بهم همین رو گفت. که تو یه روزی بزرگ میشی. رانندگی یاد میگیری. ماشین میخری و من با خیال راحت میشینم و تو من رو می‌چرخونی. خواستم بپرسم حالا کجان که خودش «خدا بیامرز» رو اضافه کرد. کِی؟ در همین سالهایی که رفته.
من اینور در سکوت زل زدم به شب. چند کشور اون سمت تر دماغش رو بالا کشید. جفتمون با هم چشم‌هامون رو پاک کردیم گمونم.

Tuesday, April 12, 2022

مشخص نیست نفرین کدوم خداست

برآیند مهمون داشتن در این شهر نشون میده من یه موجود نفرین شده‌ام.

.

این وقتها به یاد میارم که من هیچ چیزی رو پشت سر جا نذاشتم. 
امیدوارم این در برای همیشه بسته شه‌

Monday, April 11, 2022

از خلال نامه‌ها

...
...
...
عرضم این است که دویدن یا از روی اشتیاق است یا از روی ترس. یا می‌دوی که برسی، یا می‌دوی که نرسند. عرضم این است که هدیه که منتظر است، دارد می‌دود. خوب هم می‌دود. با اشتیاق هم می‌دود. بگذار بدود. رسید، رسید، نرسید هم نرسید. زیباتر از این دویدن چیست؟ ترسناک‌تر از آن ندویدن چه؟

دختر، بدو. بذار باد بخوره به صورتت.

Saturday, April 9, 2022

به جان

بعد، امروز، روز که تنگ شد و وقت غروب رسید، یک مرغ دریایی شروع کرد به بال زدن. آفتاب الوان شده بود و بالهاش رنگ عوض کردند. در هر بخش پرواز یک رنگ. از هر سایه ی ساختمان که رد شد یک جور. 

فکر کردم به چیزهایی که دیگر هرگز نخواهم گفت. نگاهش کردم تا گذشت.

Thursday, April 7, 2022

در کمند غزال

با هم یه کتابفروشی طور قرار گذاشته بودیم توی خواب. یکی از بخش های همون پاساژ بزرگی که بارها در رویا رفتم. قبل از آتشسوزی و آدمهای نیمسوز شده. از تمام رویا یادمه که توی دستش یه بسته کوچک بود برای من. برام کادو گرفته بود و من چقدر دوست دارم این چیزها رو کادو بگیرم. سررسید بود و آشنا بود. بیدار که شدم یادم افتاد همونه که دو ماه پیش برای خودم گرفتم و بعد رغبت نکردم ازش استفاده کنم و توی کتابخونه موند. میدونی، میگن یه دنیایی هست که خوابها توش کمتر هراسنده اند.

از سرزمین‌های دور

روی مدادم نوشته جمهوری چک. 

به جان

رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟