در بهشت اکنون
Friday, August 1, 2025
۹
دختر رو سپردم بهش. گفتم حواست بهش باشه. بچه تنها میمونه و فقط ته دلم مطمئنم همیشه مادر بدی بودم و این هم بخشی از بد بودنمه.
همینقدر بلد بودم اما.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
بگریزم
درد.
.
با خساست تمام، چشم دوختم به آخرین قطرههای توانام. مراقب. منتظر. نگران.
هفتمین روز ماه نهم
ماه و زهره را به طرب آرم
از خیال
نود و سومین شب بعد از نبودن بچه، دختر یاد گرفته جای خواهر رفتهاش بخوابه. عمیقترین شکل سوگواری که در زندگیم شاهد بودم و خوندم رو توی این سه...
No comments:
Post a Comment