در بهشت اکنون
Sunday, June 15, 2025
میانه جنگ و دغدغههای کوچک
دقیقا یک ماه پیش همین موقع شد که بهم گفتن داری میری. چند دقیقه دیگه که بگذره میشه یک ماه که مادرت نیستم. هیچ دردی در جهان من رو اینطور ویران نکرده بود حنا.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
چهارصد و پنج
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
.
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
بگریزم
درد.
No comments:
Post a Comment