Wednesday, January 13, 2021

در ‏زمستان ‏کاذب

باید چند وقتی کرکره‌ی اینجا را بکشم پایین. شاید یک روز. شاید یک فصل. چیزی به جز نوشتن برام نمانده و آنقدر کلمه‌ها جنس غم گرفته‌اند که مزه‌‌ی گسی‌شان را زیر دندانم دوست ندارم. اینجا اما شاهدم می‌ماند. شهادت دهنده به اینکه روزهایی بوده که سهم خندیدنم را به کمال دریافت می‌کردم.
آدمهام هنوز هستند. دستم هنوز خالی نیست.  در اینجا تخته کوب نخواهد ماند.
همین. باقی بقایتان.

No comments:

Post a Comment

چهارصد و پنج

جنگ یک باره مهاجرم کرد.‌ اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد.‌ به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشه‌های قوی ایرانم ناپ...