و تا به جایگاه ارشکیگال، هفت دروازه بود. و در هر دروازه، اینانا چیزی به ودیعه گذاشت تا بتواند عبور کند. دروازه ی اول جواهراتش، دروازه ی دوم، لباس های زربفتش، تا دربان در هفتم به او اجازه ی عبور داد و اینانا، عریان در برابر ارشکیگال قرار گرفت.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
-
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
-
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
-
درد.
No comments:
Post a Comment