در بهشت اکنون
Monday, December 21, 2020
.
درد این وقتها، قاطر چموش. روی کمر سم میکوبد. در میانهی دل غوغا میکند و وقت پوشیدن لباس خواب، بلوا راه میاندازد که فقط بلوز و شلوار نرمولکی. فقط چپیده زیر پتو.
آرام نمیگیرد هم. هر ماه تنم چراگاه است. خودم له زیر موج عواطف.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
به جان
رویا میبینم که بهم سرک میکشی و در بیداری برات مینویسم توی خوابم چکار میکنی مرد؟
چهارصد و پنج
جنگ یک باره مهاجرم کرد. اتفاقی که این همه سال و روز نیفتاده بود، در ماه اول رخ داد. به یکباره، چشم باز کردم و دیدم ریشههای قوی ایرانم ناپ...
.
پرسیدم چه بلایی سرمون اومده؟ ما که رویابینان جهان بودیم. گفت از واقعیت شکست خوردیم. و گمونم درست گفت.
بگریزم
درد.
No comments:
Post a Comment